أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

3

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

اگر طبيعت كلّى شدست معلومت * ز حدّ وى خبرم ده به سرّ يا اعلان چگونه جنبش افلاك را نهى اين طبع * چو هست آن حركت كردن از مكان به مكان ؟ يقين بدان كه طبيعى مگر به خارج طبع * ز هيچ روى نجنبد به هيچ وقت و اوان و گر بخواهى بر اين مثالت آرم چند * ز كيف و كمّ و مكان و ز ثقل جسم گران ز كيف آب كه گرمش كنى به قسر ز كم * ز بول تن چو مرض را در او بود سريان وز انتقال مكانى چو سنگ سوى هوا * به قسر رفت سوى مركزش بود ميلان چگونه نفس مزاجى روا بود كه مزاج * ز حال خويش بود يا تغيّر و گردان ؟ وز اعتقاد و ز رأى و ز علم يا تحقيق * نه بيش بينى و نه كم ، نه مرد از او به گمان چو ذات مردم را صورت مقوّم او * روا بود عرضى كان « 1 » توان نهاد روان عرض بود كه چو زايل شود ز جوهر خويش * به جوهر اندر پيدا شود ازو بطلان هر آنچه حادث شد مايه‌اى بود قابل * به فعل حاصل و سابق بر او به ذات و زمان ز « 2 » بهر بودن امكان حادث اندر وى * چه ممكن عرضىاند « 3 » و نيستند عريان چو هست هر نفسى چيست مايهء منى ؟ * كه اندر او بود امكان هستيش را كان اگر بدن نهى آن ما يستطيع گردد * نفوس در ابدان چو نفوس در خطّان محل به عقول آنگاه منقسم گردد * وز آن محالات‌اند به ظاهر از كتمان

--> ( 1 ) . اصل : چو آن . ( 2 ) . اصل : از . ( 3 ) . اصل : است .